تبليغاتX
سوالات و گرامر زبان انگليسي
ويژه دانش آموزان و علاقمندان به فراگيري زبان انگليسي


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 8:2  توسط Mohammad Davari  | 

MY WISH FOR YOU IN NEW YEAR

-Where there is pain, I wish you peace and mercy.

-Where there is self-doubting, I wish you a renewed confidence in your ability to work through it.

-Where there is tiredness, or exhaustion, I wish you understanding, patience, and renewed strength.

-Where there is fear, I wish you love, hope and courage

Fariba


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 18:40  توسط Mohammad Davari  | 

A glance at the Biography of Imam Reza   A. S

Imam Reza (A.S.), the eighth Shi'ite Imam was born on Thursday 11th Zee al-Qa'adah 148 A.H. in Medina. The new-born child was named Ali by his holy father, Imam Musa al-Kazim (A.S.), the seventh Shi'ite Imam. He was divinely entitled al-Reza and his nickname was Abul Hasan.

 

For many times Imam Musa Al-Kazem (A.S) explicitly introduced his eldest son "Ali" as his immediate successor to accede to the divine position of Imamate.


Subsequent to the martyrdom of his father in Baghdad, on the 25th of Rajab 183 A.H. / 1 September, 799 A. D. in the prison of Abbasid caliph, Harunal_rashid, he attained the holy position of Imamate, when he was thirty five years old, and he held that divine position for twenty years.


Three Abbasid caliphs were his contemporaries: for the first ten years Harun al- Rashid, for next five years Amin and finally for the last five years Ma'mun.

 


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 13:57  توسط Mohammad Davari  | 

http://www1.irna.ir

 

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.

 

سرچشمه دانش

 حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره ميگويد: هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد. بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم (ع)، حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والامقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) عالمه غير معلمه بوده است.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 6:26  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

سوالات و گرامر زبان انگليسي

اي پرچمدار شيعه و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست.

 

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)
كنيه: ابو عبداللّه  لقب: صادق
 پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر

تاريخ ولادت: يكشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى

مكان ولادت: مدينه     مدت عمر مبارک : 65 سال
علت شهادت:
مسموميت   قاتل ملعون:
منصور دوانيقى (خليفه عباسى)

زمان شهادت: يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

مدفن مطهر:  قـبـر شريفش در قبرستان بقيع (واقع در مدينه منوره) در كنار قبر پدر و جدّ و عمويش امام حسن مجتبى (عليه السلام) مى باشد.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 5:17  توسط Mohammad Davari  | 

حماسه سيزده آبان گرامي باد


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 2:39  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

EID-UL-FITR is celebrated on the first day of Shaw'waal, at the completion of Ramadan. Shaw'waal is the 10th month of the Islamic calendar

Many people wonder why we celebrate Eid at the end of Ramadhan. Are we happy that Ramadhan has finished? How can we be happy that such a great month of Allah, with all its blessings and mercies, has gone away? The actual reason we celebrate Eid is not because we are glad the holy month is over, but because we are thankful to Allah for giving us the chance and the strength to carry out His commands in the blessed month. We are happy that we were able to fast and pray in Ramadhan, and have hopefully attained Taqwa, the goal of fasting.

In the holy Qur'an Allah talks about Eid. He says in Sura al-Baqarah, ayat no.185: You shall complete the number (of days) and you may glorify God for His guiding you, and that you may be thankful. Imam Ali (a) has a very beautiful hadith about Eid in which he says: Eid is for him whose fasts have been accepted by Allah, and whose worship has been appreciated by Allah. Everyday in which you do not disobey Allah is a day of Eid. This hadith is something to think about. Every day in which we do not commit a single sin, is actually a day of Eid for us. The Holy Prophet (s) and our Imams celebrated Eid and encouraged all Muslims to do so. They told Muslims to wear good clothes, put on perfume, and go to the mosque to recite the Eid prayer. They also said we should exchange Eid greetings, visit each other, and generally pass the day joyfully. We are supposed to remember the poor by taking out the fitrah before Eid, and visiting them and sending them gifts if we can. The day of Eid is meant for remembering Allah. The Holy Prophet (s) says: "Give beauty to your Eid by doing Takbir". It is said that the Prophet (s) himself used to come out of his home on the day of Eid, reciting the Takbir and glorifying Allah in a loud voice.

 


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 11:25  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

... و ذَكِّرْهُم بِأيَّامِ اللَّهِ ...
... و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن ...
  (سوره مبارک ابراهيم، آيه ۵)

 

١٧ شهريور از ايام الله است؛ روزي كه شهدا سند «استقلال، آزادي، جمهوري  اسلامي» را با خون خويش امضا كردند و با خروش سرخ تكبير، كاخ سياه استكبار را سرنگون ساختند. در این روز، مرزهاي بيگانگي و جدايي در هم شكست و مردم يكپارچه به پا خاستند و به رهبري امام بت شكن، در زير لواي توحيد گرد آمدند و عاشقانه راه حسيني را برگزيدند.

 

عيد سعيد فطر، سرآغاز حركت ١٧  شهريور

برگزاري راهپيمايي بزرگ در روز عيد سعيد فطر سال ١٣۵۷، سرآغاز حركت خونين ١٧  شهريور همان سال به شمار مي رود. در اين روز كه مصادف با سيزدهم شهريور بود، مردم در شهرهاي خمين، تهران، قم، كرج، ايلام و چند شهر ديگر، پس از برگزاري نماز عيد، به حركت درآمدند و شعارهاي ديني و كوبنده بر ضد رژيم سردادند. امام خميني (ره) به مناسبت عيد سعيد فطر اعلاميه اي منتشر كرد و در آن خطاب به ملت ايران فرمود:

«مردم مسلمان ايران به دنبال برگزاري نماز عيد، دست به عبادت ارزنده ديگري زدند كه آن فريادهاي كوبنده عليه دستگاه جبار و چپاولگر، براي به پا داشتن حكومت عدل الهي است كه كوشش در اين راه، از اعظم عبادات است و فدايي دادن در راه آن سيره انبياي عظام خصوصا نبي اكرم اسلام و وصي بزرگ او اميرمومنان است. ملت عظيم الشان ايران! نهضت خود را ادامه داده و هرگز سستي به خود راه ندهيد كه نمي دهيد. مطمئن باشيد به اميد خدا، پيروزي و سرافرازي نزديك است.»

 

 جمعه خونين

در صبح جمعه، ١٧ شهريور سال ١٣۵۷، مردم تهران پس از اداي فريضة صبح، براي چهارمين روز متوالي از خانه ها بيرون آمده و سيل آسا روي به خيابانها آوردند. مركز تجمع آنان ميدان ژاله (ميدان شهداي كنوني) بود. همين كه مردم به خيابانها رسيدند، ناگهان با ديدن تانك ها و زره پوش هاي نظامي و مأموران مسلسل به دست حكومت، غافلگير شدند، ولي بدون اعتنا به سربازان، به حركت خود ادامه دادند. از خيابانهاي اطراف، سيل انبوه جمعيت با سردادن شعارهاي انقلابي، به سمت ميدان ژاله در حركت بود. مأموران مسلح پس از چند بار اخطار، از زمين و هوا جمعيت را ناجوان مردانه، هدف رگبار مسلسل قرار دادند. در اين روز،‌ جوانان بسياري جان خويش را از دست دادند و به خاطر به ثمر رسيدن نهال انقلاب اسلامي، به قربانگاه عشق و شهادت شتافتند. رژيم در حال فروپاشي، تعداد كل شهيدان ١٧  شهريور را ۵٨ نفر و مجروحان اين فاجعه را ۲٠۵ نفر اعلام داشت و تجمع گسترده و عظيم مردم تهران را نقشه خارجي اعلام كرد. شمار دقيق قربانيان مظلوم حادثه ١٧ شهريور در ميدان شهدا هيچگاه مشخص نگرديد، ولي به يقين، اين رقم از چهار هزار تن افزون تر بود و يكي از بزرگ ترين فجايع تاريخ انقلاب به شمار مي رود.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 9:10  توسط Mohammad Davari  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 " اللهم کن لولیک الحجـة بن الحسـن صلواتک علیه و علی آبائـه فی هذه السـاعه و فـی کل  ساعة ولیاً و حافظاً وقائداً وناصراً و دلیلاً و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا  و تمتعه
فیها طویلا "

محمد بن حسن عسكري (عج) آخرين امام از امامان دوازده گانه شيعيان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنيا آمد و تنها فرزند امام حسن عسكري (ع)، يازدهمين امام شعيان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است كه گفته اند از نوادگان قيصر روم بوده است. «مهدي» حُجَت، قائم منتظر، خلف  صالح، بقيه الله، صاحب زمان، ولي عصر و امام عصر از لقبهاي آن حضرت است.

تولد امام زمان (عج) پنهان نگاهداشته شد و امام حسن عسكري (ع) خبر آن را تنها به عده اي از شيعيان داده بود. حضرت در سال ٢٦٠ هـ ق پس از وفات پدر به امامت رسيد. امامت ايشان بنا به حديثهاي بسياري بود كه از پيامبر (ص) و امامان پيشين روايت شده بود. امام زمان (عج) پس از آنكه بر جنازه پدر نماز گزارد از چشم مردمان پنهان شد. سبب پنهان شدن آن حضرت اين بود كه خليفه هاي عباسي تصميم به كشتن او داشتند.

 بنا به اخبار و روايات شيعه غيبت آن حضرت دو بار صورت گرفته است. دوران غيبت نخست را كه تا سال 329 هـ ق ادامه داشت دوران غيبت صغرا يا دوره نيابت خاصه مي نامند. در اين سالها امام  به وسيله چهار نفر از نمايندگان خاص خود با شيعيان ارتباط داشت. اين چهار تن كه آنان را نواب اربعه (نايبان چهارگانه) مي خوانند عبارتند از:

 ١- عثمان بن سعيد بن عمري، از ياران امام هادي (ع) و امام حسن عسكري (ع) او به دستور امام حسن عسكري تا پايان عمر نايب امام زمان (عج) بود.

٢- ابوجعفر محمدبن عثمان بن سعيد، از شاگردان ياران امام حسن عسكري كه پس از مرگ از پدرش، عثمان بن سعيد بن عمري، نيابت امام زمان (عج) را به عهده گرفت، او در سال ۳۰۴ يا ۳۰٥ هـ ق در بغداد درگذشت.

 ۳- حسين بن روح نوبختي كه دستيار محمدبن عثمان بن سعيد بود و پس از مرگ وي نيابت امام را به عهده گرفت و در سال ۳۲٦ در بغداد درگذشت.

 ٤- علي بن محمد سُمري كه بنا به وصيت حسين بن روح نوبختي نايب امام شد و در حدود دو سال رابط امام و شيعيان بود. او در نيمه شعبان ۳٢۹ در بغداد درگذشت.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 7:57  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

محـــراب ابــــرو

ای غايب از نظــر
به خدا می سپارمت       جانم بسوختی و به جان دوستـدارمت
 
تا دامــــن کفــــن نکشــم زير پای خاک     باور مکن  که دســت زدامانت بدارمت

محـــراب ابــــروان بنمــا تا سحـرگــهی     دســت دعـا بـرآرم و در گـــردن آرمـت

گر بايــدم شــدم ســـوی هـاروت بابلی      صــــد گونـه جادويي بکنـم تا بيــارمت

خواهم که پيش ميرمت ای بيوفا طبيب      بـــيمار بـــازپـــرس کــه در انــتظارمت

صد جوی آب بســــته ام از ديده بر کنار      بـر بـوی تخم مـهــر که در دل بکـارمت

میگريم و مرادم از اين سيل اشـــک بار      تخــم محـــبت است که در دل بکارمت

بارم بده از کرم بر خود تا به ســـوز دل       در پــای دمــبــدم گـهــر از ديده بارمت

خونم بريخت وز غم عشــق خلاص داد      منـت پذيـر غمـــزه خنجــــر گذارمـــت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع تست    فی الجمله می کنی و فرو گذارمــت


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 7:53  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

بي شك شيخ ابوعلي سينا ثمره اي ارزنده از درخت تناور  علم و دانش و جلوه اي بارز از نقش ايرانيان در اعتلاي تمدن اسلامي است. وي نه تنها اعتباري براي تمدن ايراني و اسلامي، بلكه چهره اي تابناك در تاريخ  تمدن جهان نيز به شمار  ميرود.

به دليل احاطه ابن سينا بر دانشهاي مختلف و تاثير وي در متفكران و دانشمندان پس از خود كه حيطه آن به جز قلمرو اسلام، اروپا را نيز در برگرفته بود، از او در غرب به عنوان نامدارترين دانشمند اسلامي ياد مي شود. اينك در ميان دانشمندان اسلامي، كساني كه ممكن است در اروپا با ابن سينا رقابت كنند، مي توان از الكندي، محمدبن زكرياي رازي و غزالي نام برد. اما الكندي تنها حكيم، زكرياي رازي تنها پزشك، امام محمد غزالي بيشتر متشرع بوده است و هيچ يك مانند ابن سينا در زمينه هاي مختلف صاحب نام نبوده اند.

زندگينامه

ابن سينا در حدود 370 قمري/ 980 میلادي در بخارا متولد شد وي نخست به آموختن قرآن و ادبيات پرداخت و ده ساله بود كه همه قرآن و بسياري از مباحث ادبي را فرا گرفته و انگيزه شگفتي ديگران شد. او توانست تا سن 16 سالگي به بسياري از آثار فقهي، فلسفي و پزشكي آشنا شود. مطالعه كتبي چون «مدخل منطق ارسطو»، «عناصر يا اصول هندسه اقليدس» و كتاب معروف «المجسطي بطلميوس» همگي در اين دوران صورت گرفته است. وي در اين ميان حتي يك شب را سراسر آن نمي خوابيد و روزها نيز جز به كار خواندن و آموختن نمي پرداخت انبوهي از دسته هاي كاغذ در برابر خود مي نهاد و مسائل گوناگون را براي خود مطرح مي كرد و در هر ساله اي مقدمات قياس و شروط آن را در نظر مي گرفت. هر گاه با قياسي روبرو مي شد كه نمي توانست به «حد اوسط» آن دست يابد، برمي خاست و به مسجد مي رفت و نماز مي گزارد و از خداوند حل مشكل خويش را خواستار مي شد تا بر وي گشوده مي گشت. ابن سينا در سن 18 سالگي، در منطق، طبيعيات و رياضيات چيره دست بوده است و آنگاه بر الهيات روي آورده و به خواندن كتاب متافيزيك (ما بعد الطبيعيه) ارسطو پرداخته و حتي به گفته خودش 40 بار آن را خوانده بود با يافتن كتاب «اغراض ما بعد الطبيعيه» ابونصر فارابي توانست بر فهم مشكلات كتاب ارسطو فائق آيد. ـ بيماري نوح بن منصور ساماني فرمانرواي بخارا، بهانه اي بود تا ابن سينا به كتابخانه بزرگ وي راه يابد. و از اين طريق با مطالعه كتب موجود در آن بر دانش خويش افزود.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 7:56  توسط Mohammad Davari  | 

السلام علیک یا زين العابدين عليه السلام

 

امام علي بن حسين بن علي بن ابيطالب عليه السلام مشهور به سجاد، چهارمين امام شيعيان بنا به قولي مشهور، در پنجم شعبان سال 38 هجري قمري متولد شد و در 12 محرم سال 95 هجري قمري به دست وليد بن عبدالملك به شهادت رسيد. امام زين العابدين عليه السلام زماني ديده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد بزرگوارش امام علي بن ابيطالب عليه السلام بود. آن حضرت 3 سال از خلافت علوي و حكومت چند ماهه امام حسن عليه السلام را درك كرد. امام سجاد عليه السلام در عاشوراي سال 61 هجري قمري حضور داشت و در آن واقعه به صورتي معجزه آسا نجات يافت و پس از شهادت پدرش امام حسين عليه السلام مسئوليت زمامداري شيعيان از جانب خدا بر عهده او گذاشته شد و از آن روز تا روزي كه به شهادت رسيد زمامداراني چون يزيد بن معاويه، عبدالله بن زبير، معاويه بن يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و وليد بن عبدالملك، معاصر بود.

امام سجاد عليه السلام در اوضاع ناگوار اجتماعي آن روز كه ارزش هاي ديني دست خوش تغيير و تحريف امويان قرار گرفته بود، مهمترين كار خويش را در زمينه برقراري پيوند مردم با خدا، با دعا آغاز كرد.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 8:32  توسط Mohammad Davari  | 

In the year 26 after Hejra, Hazrat-e Abbas (Pbuh) was born. His mother was an honorable lady. She was the daughter of Hezam Ibn-e Khalid Ibn-e Rabi’e Ibn-e Amer Kalbi and her nickname was “Ommul Banin”.

Some years after the martyrdom of Hazrat-e Fatemeh (SA), Imam Ali (Pbuh) asked his brother Aqil to offer the marriage proposal to a woman from a brave progeny. Being so knowledgeable in this regard, Aqil wooed Fatemeh Kelabiye (Ommul Banin) for Imam and they got married. Imam Ali (Pbuh) had four sons by her. Their names were as follows: Abbas, Othman, Ja’far, and Abdollah. Abbas (Pbuh) who was the eldest son .All four were loyal to Imam Hossain (Pbuh) and they sacrificed themselves on Ashura ( The 10th of Moharram on which martyrdom of Imam Hossain (Pbuh) took place) along following his way.

Fatemeh Ommul Banin had such sincerity toward the Holy Prophet’s progeny that she loved Imam Hossein (Pbuh) more than her own children. A feeling which was from the bottom of her heart. It was to the extent that when she received the news stating the martyrdom of her four children, she said:“ Tell me about Hossein” and when she received the news of Imam Hossain (Pbuh)’s martyrdom she said: “All of the arteries of my heart are torn .May all of my children and what ever that exists under this azure heaven be sacrificed for the sake of Imam Hossain (Pbuh).


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:54  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

Name: Al-Hussein (Pbuh), the third Innocent Shiite Imam
Title: Sayyid-ul Shohada (the Master of Martyrs)
Agnomen: Aba Abdellah
Father's name: 'Ali Amir al-Muminin (Pbuh), the first innocent Shiite Imam
Mother's name: Fatimah (SA), daughter of the Holy Prophet (SW)
Birth: In Medina on Thursday, 3rd Sha'ban 4 A.H.
Martyrdom: Martyred in
Karbala' (Iraq), on 10th  Muharram 61 A.H.

 

In the house of the Holy Prophet (SW), which presented the best image of the both worlds - the Heaven and the Earth - a child who benefited humanity as if he was a Divine Impression reflecting the earth, was born on one of the nights of the month of Sha'ban. His father was Imam Ali, the best model of kindness towards his friends and the bravest against the enemies of Islam, and his mother was Hadrat Fatimah (S.A), the only daughter and child of the Holy Prophet (SW), who had as universally acknowledged, inherited the qualities of her father.

Imam Hussein (Pbuh) is the third Innocent Imam. When the good news of his birth reached the Holy Prophet (SW), he came to his daughter's house, took the newly-born child in his arms, recited Adhan and Iqamah in his right and left ears respectively, and on the 7th day of his birth and named him al-Hussein, in compliance with Allah's command.

Hasan and Hussein, the two sons of the Holy Imam 'Ali ibn Abi-Talib (Pbuh) and Hadrat Fatimah (S.A), our Lady of Light, were respected and revered as the 'Leaders of the Youths of Paradise' as stated by the Holy Prophet (SW).

The Holy Prophet (SW) stated:

Hussein is from me and I am from Hussein, Allah befriends those who befriend Hussein and He is the enemy of those who bear enmity to him.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:48  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

“Allahuma salli ala Mohammad wa Al-e Muhammad“


O' God! Shower thy blessings on Muhammad and the descendents of Muhammad

 

The horizon was on the verge of brightness of dawn but still a mysterious silence prevailed over the city of Mecca. All were asleep. Only Amina was awake, feeling the contractions she had been expecting. Gradually the contractions became stronger. Suddenly Amina saw several unknown women in her room. The room was filled with light and there was fragrance in the air. She wondered who they were and how they had entered her room through closed door.Soon her baby was born, and thus after several months of waiting, Amina had the pleasure of seeing her child in the early dawn of the 17th Rabi-ul-Awwal. (As reprted in Biharul Anwar). The Prophet (s.a.w) was born the same year as Abraha decided to destroy the Ka’bah.

The Holy Qur'an narrates this incident in Feel (elephant) Sura:

 Have you (O Muhammad (Peace be upon him)) not seen how your Lord dealt with the Owners of the Elephant? [The elephant army which came from Yemen under the command of Abrahah Al-Ashram intending to destroy the Ka'bah at Makkah].

Did He not make their plot go astray?

And sent against them birds, in flocks,

Striking them with stones of Sijjîl.

And made them like an empty field of stalks (of which the corn has been eaten up by cattle).

All were overjoyed with the child’s birth. But when Mohammad (SAW) illuminated Amina’s dark and silent room of prayer, his young father” Abdullah”, was not present. ‘Abd-Allah, had passed away before he was born.

Prophet’s blessed birth gave rise to numerous wonderful incidents in the sky and on the earth, especially in the East, the cradle of civilization.

On that blessed night, the Persian monarch Anushiravan’s magnificent place, which incarnated a false fantasy of power and eternal monarchy and upon which people looked with fear and awe, trembled. Fourteen of its turrets collapsed, and the fire in the fire-temple of Persia, which had been flaming for 1000 years, was suddenly extinguished.

So the humiliated worshippers of that false, destructive object of worship, whose minds had been blocked by the obstacles of prejudice and false imitation and who thus could not reflect upon nature took notice of the truth and were attracted toward a totally different direction. The drying out of the Savah Lake awakened the people of another great region.

For many centuries it had been customary among the Arabs to give their new born children to women from the tribes around the city to be wet-nursed. This was done so that their children would grow up in the fresh air and natural environment of the desert and also learn the eloquent Arabic dialect whose purest form was to be found at that time in the desert.

For the reason and since Amina had no milk to feed her child, Abdul-Muttalib, his grand father and guardian, felt it was necessary to employ an honorable, trustworthy lady to look after the child of  his dear son, Abdullah. After making appropriate enquiries, he selected Halima, who was from Bani Sa’d tribe (a tribe famous for bravery and eloquence) and who was rated among the most chaste, noble women. Halima took the infant to her own tribe and looked after him as though he were her own child. The Bani Sa’d tribe had long been suffering from famine in the desert. The dry desert and lack of rain had added much to their poverty and misery. But from the very day he entered Halima’s house, good fortune and blessings entered with him. Her life, which had been filled with poverty and destitution, suddenly changed into happy and prosperous one. The pale faces of Halima and her children became rosy and full of life. Her dry breasts swelled with milk, and the pasture of the sheep and camels of that region turned fresh and green, whereas before he came to their tribe, people lived in poverty and faced many difficulties.

The Prophet (SAW) was just six years old when his mother, Amina, left Mecca for Madina to vist her relatives and to pay respectful visit to her husband’s grave. He accompanied his mother on that trip. But after visiting her relatives and Abdullah’s grave, on her way back to Mecca, Amina passed away at a place name Abwa. Thus, the prophet (SAW) had lost both his mother and father by that tender age when every child needs a father’s affection and mother’s embrace.

Just as the Prophet’s (SAW) birth and the events that followed his blessed birth were extra ordinary and suggestive of his majesty and supreme character, so his behavior and manner of speaking in childhood also made him different from other children. Abdul Mattalib realized this fact and respected his majesty greatly.

Abu Talib, the Prophet’s (SAW) uncle used to say:

 “we have never heard any lies from Mohammad (SAW), nor have we seen him misconduct himself or make mischief. He never laughs unduly nor speaks idly and he is mostly alone.”

Muhammad (SAW) went through the difficulties of orphan hood in his childhood with the support of his high-spirited grandfather, Abdul Muttalib, and his affectionate uncle, Abu Talib.

As time went on, Mohammad (SAW) grew up and his childhood gave place to youth,  he received affectionate care and attention from Abu Talib, who, due to his moral attitude and in obedience to his father’s emphatic order, protected and supported him. To the Prophet (SAW), Abu Talib was an affectionate father, a loyal uncle and a compassionate preceptor.

In this time prophet (SAW) went along with his uncle “Abu-Talib” to Syria. One day the Qurash Caravan was nearing Basra, Bahira, a devout monk, caught sight of it through his monastery’s window. He observed that Caravan shaded by a little cloud that kept pace with it. Bahira came out of the monastery, stood in a corner and instructed his servant, ’Go and tell them that today they are all my guests’.

All came to him but the Prophet (SAW), who was standing beside the property and equipment of the caravan. Seeing that the cloud has ceased to move. Bahira asked his guests, ’Are all the members of caravan present here’?  They answered, ’All but a youth who is youngest’, Bahira said, ’Tell him to come as well’. So he was asked to come to the monk’s room. The keen eyes of Bahira noticed that cloud over his head moved with him. Taken by surprise, Bahira kept staring at the young boy. When the meal was over, the pious monk told him, ’I have a question to ask you and you must swear by Lat and Uzza to answer my question’.

Mohammad (SAW) said, ’These two you have asked me to swear by are the most detestable things to me’. Bahira said, ’Swear by Allah to answer my question’.

He said, ’Ask your question’.

After a short interview with him, Bahira knelt down before him and started kissing his hands and feet, saying, ’If I live till you start your divine mission, I will most faithfully aid you and fight your enemies. You are superior of all Adam’s off springs”. He further said that he is predestined to become a Prophet (SAW), and the angel of inspiration will come down and make divine revelations to him’.

The Holy Prophet of Islam (SAW) possessed the magnificent status of prophecy and divine leadership, but his manners is dealing with the people and his way of  life were so simple .

The holy Prophet of Islam (SAW) spoke in short, meaningful sentences and was never seen or heard to interrupt anybody’s speech.

The Prophet of Islam (SAW) did not care to sit down in the seat of honor, in gatherings, and on entering any place would sit down in the first empty seat available.

He did not let anybody stand up before him and treated others most respectfully. Forgave people’s mistakes or their misconduct.

 

Sayings of The Holy Prophet (SAW)

· Wealth properly employed is a blessing; and a man may lawfully endeavor to increase it by honest means.
 · Whosoever visits a sick person, an angel calls from Heaven: "Be happy in the world and happy be your walking; and take your habitation in Paradise."

 · The ink of the scholar is more holy than the blood of the martyr.

· To acquire knowledge is binding upon all Muslims, whether male or female.

 


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 11:35  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد.

امام موسي كاظم (ع)

ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد.

چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت:
در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در”ارشاد” متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 7:40  توسط Mohammad Davari  | 

Zeinab

ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت! ای زخم خورده نینوا! ای بانوی خورشیدهای دربند! ای زینب قهرمان! تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای، تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی، چگونه باید بر تو سوگواری نمود که ما سوگواری را از تو یادگار داریم. تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات، به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود، داستان جان سوز آن ظهر عطشناک در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 8:38  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه،  مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 8:45  توسط Mohammad Davari  | 

My mother is ……………………

A DENTIST who uses a string.
A SUNSHINE on a cloudy day.
A STORY TELLER when you can't get to sleep.
A HAIR STYLIST on the night of the prom.
A DOCTOR who cures poison ivy.
A TEACHER who teaches about life.
A SEAMSTRESS who patches torn jeans.
A COMEDIENNE who makes you laugh when you're down.
A CHEERLEADER at all sports activities.
A NURSE who bandages a scraped knee.
An ARTIST who teaches finger painting.
A LAUNDRY LADY who keeps you dressed so nice.
A BAKER who makes chocolate chip cookies.
A TUTOR who helps with homework.

A COUNSELOR who gives guidance.
A CLEANING LADY who finds the bedroom floor.

A TOOTH FAIRY who rewards you for your pain.
A HEALER of your first broken heart.

A CHAUFFEUR for all social events.
A DISHWASHER who never complains.
A SELF-ESTEEM BUILDER for everyone.

A COOK who keeps the meals balanced.
A DREAM CATCHER who helps find dreams.
A KLEENEX that dries the tears.

A KEY that unlocks the door to the future.
A JUDGE who makes decisions with wisdom.
A PARTY PLANNER who makes you popular.
A SINGER who taught childhood songs.

A LIGHT that guides through dark moments.
A EGO BUILDER, picking you up when you're down.
A DRUGGIST who knows the cure for your pain.
A PRAYING HANDS that guide spiritually.
A GUARDIAN ANGEL who keeps you safe.
A FRIEND who puts real meaning into "I Love You"!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 8:31  توسط Mohammad Davari  | 

"Happy Mother's Day"

"Happy Mother's Day" means more
Than have a happy day.
Within those words lie lots of things
We never get to say.
It means I love you first of all,
Then thanks for all you do.
It means you mean a lot to me,
And that I honor you.

But most of all, I guess it means
That I am thinking of
Your happiness on this, your day,
With pleasure and with love

 

M - O - T - H - E - R

"M" is for the million things she gave me,
"O" means only that she's growing old,
"T" is for the tears she shed to save me,
"H" is for her heart of purest gold;
"E" is for her eyes, with love-light shining,
"R" means right, and right she'll always be,

 

Mothers Love

To some love is just a word
To me it's a feeling
A feeling I get every time I look into your eyes
A feeling I get when I realize your my mom
A mom who loves, shares, A mom who inspires
Unconditionally
What's that?
That's love
A mothers love, but only you would know
And me
You returned that love time and time again
Possibly to much, nevertheless you did
Thank-you
Thank-you for being there when I needed you most
For being my rock when I should have been yours
Thank-you for believing in me, even when I doubted myself
For being the one person I could trust
No matter what, no matter where
But most of all thank-you for being you-my mom
A mom I am so proud to claim
I love you
Now and forever

 

A Mother's Love

There is no love, like a mother's love,
no stronger bond on earth...
like the precious bond that comes from God,
to a mother, when she gives birth.

A mother's love is forever strong,
never changing for all time...
and when her children need her most,
a mother's love will shine.

God bless these special mothers,
God bless them every one...
for all the tears and heartache,
and for the special work they've done.

When her days on earth are over,
a mother's love lives on...
through many generations,
with God's blessings on each one.

Be thankful for our mothers,
for they love with a higher love...
from the power God has given,
and the strength from up above

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 8:29  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

سالروز ميلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطاي خداوند سبحان، کوثر قرآن، همتاي امير مومنان و الگوي بي بديل تمام جهانيان بر همه زنان عالم مبارک باد. بزرگ بانويي که مهر آميزترين حکمت الهي، کوثر خاتم شد تا پايان يک رسالت را به آخر رساند، تا به فضل خدا، عطاي وجودش در وسعت بي کران عطش ما جاري شود، تا آنگاه بتوانيم از همه سراب ها رها شويم و از چشمه حقيقتش سيراب، با اين که کمتر کسي به کُنهِ وجودي او رسيده، ولي براي تشنگان حقيقت امکان دست يابي به ايشان از طريق علم و عمل به گفتار و سيره آن صديقه کبري ميسر است.

شأن و منزلت زن

زن در جاهليت پيش از اسلام، در بدترين دوران عمر خود به سر مي برد. در سرزميني که براي زنان حقوق طبيعي و شئون انساني قائل نبودند. نور اسلام درخشيدن گرفت و زن را از افکار جاهلي خلاصي بخشيد و او را به عروج ملکوتي و افق هاي روشن نايل گردانيد. آري، زن حقيقتي است که در طول تاريخ فراز و نشيب هاي فراواني را تحمل کرده و از زنده به گور شدن تا خدايي شدن را به خود ديده است.

آنگاه که اسلام در آسمان تاريک جاهليت درخشيد، به زن عزت بخشيد. فرزند دختر را حسنه و برکت خواند و زنان را ريحانه معرفي کرد. زن غير از حقيقت انساني، چهره هاي مختلف ديگري را نيز در خود نهفته دارد که بايد آن جلوه هاي مختلف کشف و آن صورت هاي گوناگون هويدا شود تا آن گونه که هست، شناسائي و معرفي گردد.

 

حيا و عفت، اساس حفظ عزت و شخصيت

زنِ جامعه اسلامي، با آگاهي کامل از شخصيت والاي خويش و با علم به مسائل ضروري زندگي در بُعد معنوي و مادي، و با شناخت دنيا و فرهنگ خود، بايد به پاسداري از اصيل ترين فضيلت، يعني حيا و عفت بپردازد و در پرتو آن، سعادت دنيا و آخرتش را تأمين کند. هيچ عامل معنوي چون حفظ حيا و عفت در سعادت زن مؤثر نيست. ظهور فعلي اين ويژگيها در زنان، اساس حفظ عزت و شخصيت انساني است. امير مومنان علي (ع) درباره اين دو صفت انساني فرموده اند: حيا، کليد هر خوبي و عفت، منشأ هر خيري است.

 

الگو در قرآن

قرآن کريم، پيامبر اسلام را الگو و انسان کاملي معرفي مي کند و در اين جهت ميان زن و مرد فرقي نيست؛ ولي خلق و خوي ويژه زنانه و احساسات لطيف و عواطف رقيق زن و مسئووليت هايي که در نظام آفرينش بر دوش او نهاده شده، ايجاب مي کند که زنان نيز، الگويي کامل و اسوه اي بي بديل از جنس خود داشته باشند تا بتوانند آنچه را از زن انتظار مي رود و قرآن و سنت نيز آنها را تأييد مي کند، در سيره اخلاقي، اجتماعي و خانوادگي تو تبلور يافته بنگرند و به او تأسي جويند. بي ترديد، زهراي مرضيه (ع) نسخه وجودي پيامبر اکرم (ع) است ولي در اين نسخه وجودي، مسائل بيشتري براي زنان تبلور يافته که در عرصه خانواده و قلمرو اجتماعي مفيدتر و آموزنده تر است.

 

الگوي زنان امت اسلامي

امت اسلامي، همواره زناني تربيت کرده که شايسته است الگوي ديگران باشند. زن مسلمانِ معاصر از اين الگوها کم ندارد؛ چرا که زناني از بستر تاريخ برخاسته اند که بشريت به وجود آنان افتخار مي کند و امت اسلامي از داشتن آنان به خود مي بالد. ولي همه اين ها بايد به يک الگوي مطلق منتهي شوند که کسي جز دخت والامهر پيامبر (ص) و مادر حسنين و زينب قهرمان و ام کلثومِ نام آور نيست. او کسي است که يازده امام معصوم که الگوهاي کامل همه انسان ها هستند. از نسل پاک اويند و جُز او، کسي شايسته چنين مقامي نيست. آري، اگر زهرا نبود، راه بي نشان بود و زنانِ خداجوي، سرگردان و گمراه مي ماندند.

 

مقام زن در فرهنگ وحي

زن در فرهنگ اسلامي ما، مظهر قداست و پاکي موجب خير و برکت شناخته شده و از ارزش و احترام فوق العاده اي برخوردار است. هويت زن، هويت جامعه است و در واقع ارزش گذاشتن به زن و کمالات و خدمات بيايان او، ارزش نهادن به همه جامعه است. اين ارزش قائل شدن براي زن، فقط در دين مبين اسلام نيست و به طور کلي در فرهنگ وحي از زن به عظمت ياد شده است. براي نمونه مي توان به داستان حضرت مريم اشاره کرد. مريم مقدس، تجلي گاه يکي از بزرگ ترين اعجازهاي آسماني معرفي مي شود و وجود عيسي (ع) يکي از تجليات کمال روحاني اين زن به شمار مي رود. مريم، با تقوا و درايت بود و لحظه اي از توجه به پروردگارش باز نمي ماند و بر اثر همين فضائل، آغوشش مهد پرورش عيساي مسيح گرديد.

 

حجاب، تدبير آفرينش

اسلام که زن را گوهر گرانبهاي هستي مي داند، حجاب را هم چون صدف، بهترين وسيله براي حفظ و ثبات شخصيت او معرفي کرده است. اسلام مقام زن را در جامعه بالا برده و براي ترقي و سعادت او، خدمات شايان و قابل توجهي انجام داده است. حجب و حيا که از ويژگي هاي فطري زن است، تدبير نيکوي آفرينش براي حفظ مقام و موقعيت زن در برابر مرد است. زنان مسلمان در پرتو پوشش و حجاب اسلامي، نقش سازنده خود را ايفا نموده و ثابت کردند که زن مسلمان، کالاي تبليغاتي نيست.

 

نقش زن در فرهنگ جامعه

فرهنگ جامعه که برآيند ارزش ها، انديشه ها و خواسته هاي ملت است، به ميزان وسعت و اعتبارش همواره در معرض آفاتي گوناگون بوده است. در اغلب جوامع از جمله ايران قبل از انقلاب، زنان به عنوان هدف، ابزار و موضوع اصلي اين آفات بوده اند. در واقع زنان به جهت تأثيرگذاري عميق و گسترده اي که مي توانند در سطوح مختلف جامعه داشته باشند، به عنوان بهترين راه جهت انتقال آفات فرهنگي انتخاب مي شوند و از ويژگي هاي جسمي، عاطفي و نقش اجتماعي بانوان براي تهاجم به فرهنگ سوء استفاده مي شود. در اين زمانه حساس، اين بر عهده زنان ايراني است که به وظيفه حياتي خود در مقابل اين آفات آگاهي يافته و با پيروزي از رهنمودهاي بزرگان دين به آن عمل کنند.

 

زن و جهاد

زن صدر اسلام، با حفظ حدودي که خداوند براي او قرار داده بود، در صحنه هاي مختلف اجتماعي، سياسي و نظامي حضوري فعال داشته و به عنوان عنصري کارآمد و مفيد، در دفاع از اسلام و حکومت اسلامي نقش هاي مهمي را ايفا مي کرد. حضور زناني مانند نُسَيبه، جراحه و ام عطيه که در بسياري از غزوات و جنگ هاي پيامبر (ع) حضور داشتند و عهده دار مسئووليت امداد بودند، راه را براي زنان امت اسلامي باز کرده که در صورت نياز، مي توانند با حضور مستقيم به عنوان پرستار و همچنين شرکت غير مستقيم، مانند تشويق مردان براي رفتن به جبهه، فرستادن امکانات و کمک براي زرمندگان اسلام اقدام کنند. بيان نقش زنان در جنگهاي صدر اسلام در زمان پيامبر (ع) مي تواند راه گشاي امت در شرکت هر چه بيشتر آنان در نبرد با استکبار جهاني باشد.

 

موقيعت زن ايراني

زن ايراني در مقايسه با وضعيت زن در جهان امروز، بهترين موقعيت را در حرمت گذاري به حدود و حقوقش دارد و واقعيت هاي افتخار برانگيزي چون مشارکت هاي بي نظير سياسي و اجتماعي که همه به برکت انقلاب و  اسوه گيري از وجود گران قدر حضرت زهرا (ع) به دست آمده، به طور انکار ناپذيري مؤيد و گواه آن است. انقلاب شکوهمند اسلامي ايران، حرکت زنان و نهضت مؤثر آنان را، در ميدان هاي مختلف فرهنگي، سياسي و علمي، به عنوان يکي از بهترين شاخص هاي انقلاب عظيم اسلامي اعلام داشته، و بسياري از شکوفايي جامعه را، در پرتو حرکت خردمندانه و هوشيارانه زنان جامعه اسلامي معرفي مي کند.

 

زن مربي بشريت

الفباي حقوق خانواده در اسلام، بر پايه محبت پي­ريزي شده و نقش آفرينِ هستي، زن را نقش آفرين تاريخ آفريده است. زن مربي بشريت است و کانون تربيت خانواده، بدون اين مربي شايسته، رنگ سعادت نخواهد ديد و خانه، حضور مسئوولانه و مدبرانه مادري کاردان را مي طلبد. اين نقش نمي تواند تشريفاتي يا حتي قراردادي باشد و حق تعالي در نظام زيبا و حکيمانه آفرينش زن را در چنين جايگاهي قرار داده است. زن کانون هستي و پايگاه مهر ورزي و عشق خانواده، مرکز آموزش صفا، صميميت، ايثار و عطوفت به همگان است.

 

حضور اجتماعي زنان

ترديدي نيست که حضور اجتماعي زنان و فعاليت آنها در عرصه هاي سياسي به خودي خود نه تنها ممنوع نيست، بلکه مطلوب هم است؛ مگر اين که به وظايف خانوادگي زنان لطمه زده و جنبه هاي اصيل مادري و همسري آنها را به خطر اندازد. زن مسلمان امروز، بايد خطبه ها و خطابه هاي زهرا و زينب (ع) را که در شرايط سخت روحي ايراد کرده اند، نه يک بار، بلکه بارها و بارها و بارها بخواند تا متوجه شود که الگوهاي واقعي زن مسلمان، چگونه در کنار وظايف مادري و همسري، به بيان حقايق پرداختند و راز زندگي معنوي زن را آشکار ساختند. زن مسلمان امروز، با داشتن الگوهاي برجسته اي چون زهرا و زينب بايد در مسائل سياسي و اجتماعي بي تفاوت نبوده و وظايف خويش را با پاس داشت از وظايف مادري و همسري انجام دهد.

 

زن، خانواده، جامعه

بي ترديد سعادت هر جامعه، در گرو سعادت خانواده هاي آن است. خانواده، کانون پرورش نسل آينده است و زن در خانواده، مرکز اصلي مهر و عاطفه مي باشد. کمبود عواطف در جامعه، زندگي افراد را خشک و بي روح مي کند و نسل بعد را روز به روز از سعادت فردي و اجتماعي دور مي سازد. امام خميني (ره) که با قيامش، حياتي دوباره به شخصيت زن ايراني بخشيد، در پيامي زن را به عنوان مربي صلاح و فساد يک جامعه معرفي مي فرمايد: « نقش زنان در عالم، از ويژگي هاي خاص برخوردار است. صلاح و فساد يک جامعه، از صلاح و فاسد زنان در آن جامعه سرچشمه مي گيرد. زن يکتا موجودي است که مي تواند از دامن خود افرادي به جامعه تحويل دهد که از برکاتشان يک جامعه، بلکه جامعه ها به استقامت و ارزش هاي والاي انساني کشيده شوند و مي تواند به عکس آن باشد.

 

آسيه، پيکره ايمان

نظري به تاريخ حيات زن در اعصار پيشين و جستجو در رويدادهاي گوناگوني که زن عهده دار نقش آنها بوده اين نکته را آشکار مي سازد که هرگاه زن جان و روان خويش را پاک دارد و به عوالم روحاني بگرايد و هر بار که ضمير خويش را از نگار هوس و ظاهر سازي ها بزدايد، چنان با عظمت و نيرومند مي شود که حتي ممکن است تعيين سرنوشت تاريخ ملتي، به اراده او بستگي پيدا کند.

نمونه بارز اين زنان، آسيه همسر فرعون است. آسيه در زبان قرآن به عنوان الگويي کامل در مقام عشق ورزي به ايمان خدا معرفي گرديده است. او پيشرو تمام زناني است که با دلي مالامال از نور ايمان، فکر و عقيده اي محکم و استوار دارند. آري، زن در جهان آفرينش مي تواند به گونه اي نيرومند و نافذ گردد که آسيه آن زن خداجوي بود.

 


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 7:42  توسط Mohammad Davari  | 

http://www.irib.ir

 

پانزدهم خرداد، نقطه عطفی است در تاريخ معاصر؛ يادگاری است از پيوند معنوی توده های عظيم مردم کشور ما؛ واکنشی است از احساس عميق مذهبی ملت ايران؛ نمايشی است ازبه پاخاستن مردمی که می خواستند ظلم و ستم را از بن بر کنند؛ تجسمی است از تاريخ اسلام و درجه ای است برای سنجش فداکاری و از خود گذشتگی انسان هايي که به دنبال آرمان الهی حرکت می کنند. پانزدهم خرداد، روز قيام خونين مردم جان برکفی است که به نام اسلام و برای اسلام به ميدان آمدند تا سلطه طاغوتيان را از کشورشان برچينند.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 13:26  توسط Mohammad Davari  | 

A Brief Biography of

Dr. Ali Shariati

Dr. Ali Shariati was born in Mazinan, a suburb of Mashhad, Iran. He completed his elementary and high school in Mashhad. In his years at the Teacher's Training College, he came into contact with youth who were from the lower economic strata of the society and tasted the poverty and hardship that existed At the age of eighteen, he started as a teacher and ever since had been a student as well as a teacher. After graduating from college in 1960, on a scholarship he pursued graduate studies in France. Dr. Shariati, an honor student, received his doctorate in sociology in 1964 from Sorbonne University.

When he returned to Iran he was arrested at the border and imprisoned on the pretext that he had participated in political activities while studying in France  Released in 1965, he began teaching again at Mashhad University. As a Muslim sociologist, he sought to explain the problems of Muslim societies in the light of Islamic principles-explaining them and discussing them with his students. Very soon he gained popularity with the students and different social classes in Iran. For this reason, the regime felt obliged to discontinue his courses at the university.

Then he was transferred to Teheran. There, Dr. Shariati continued his very active and brilliant career. His lectures at Houssein-e-Ershad Religious Institute attracted not only six thousand students who registered in his summer classes, but also many thousands of people from different backgrounds who were fascinated by his teachings.

The first edition of his book ran over sixty thousand copies which were quickly sold-out, despite the obstructive interference by the authorities in Iran. Faced with the outstanding success of Dr. Shariati's courses, the Iranian police surrounded Houssein-e-Ershad Institute, arrested many of his followers and thereby put an end to his activities. For the second time, he underwent an eighteen month prison term under extremely harsh conditions. Popular pressure and international protests obliged the Iranian regime to release Dr. Shariati on March 20, 1975. However, he remained under close surveillance by the security agents of Iran. This was no freedom at all since he could neither publish his thoughts nor contact his students. Under such stifling conditions according to the teachings of the Quran and the Sunnah of the Prophet Mohammed (PBUH), he realized that he should migrate out of the country Successful in his attempt; he went to England but was martyred three weeks later on June 19, 1977 by the ubiquitous SAVAK.

Dr. Shariati studied and experienced many philosophical, theological and social schools of thought with an Islamic view. One could say that he was a Muslim Muhajir who rose from the depth of the ocean of eastern mysticism, ascended to the heights of the formidable mountains of western social sciences, yet was not overwhelmed, and he returned to our midst with all the jewels of this fantastic voyage.  


He was neither a reactionary fanatic who opposed anything that was new without any knowledge nor was he of the so-called westernized intellectuals who imitated the west without independent judgment Knowledgeable about the conditions and forces of his time, he began his Islamic revival with enlightenment of the masses, particularly the youth. He believed that if these elements of the society had true faith, they would totally dedicate themselves and become active and Mujahid elements who would give every thing including their lives-for their ideals.

Dr. Shariati constantly fought to create humanitarian values in the young generation, a generation whose values have been defaced with the help of the most scientific and technical methods. He vigorously tried to re-introduce the Quran and Islamic history to the youth so that they may find their true selves in all their human dimensions and fight all the decadent societal forces Dr. Shariati wrote many books. In all his writings, he tried to present a clear and genuine picture of Islam. He strongly believed that if the intellectual and new generation realized the truth of this faith, attempts toward social change would be successful.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:12  توسط Mohammad Davari  | 

هفته معلم بر طلايه داران علم و معرف مبارك باد

 

http://www.motahari.org

 

شرح مختصر زندگاني مولف شهيد مرتضي مطهري

 

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي

مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:36  توسط Mohammad Davari  | 

السلام عليك يا امام جعفر صادق(ع)

مشخصات حضرت:


  اسم: جعفر


  لقبها: صادق - مصدق - محقق - كاشف الحقايق - فاضل - طاهر - قائم - منجي - صابر
 كنيه: ابوعبدالله - ابواسماعيل - ابوموسي


  نام پدر: حضرت امام محمد باقر ( عليه السلام )


  نام مادر: فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابي بكر


  زمان تولد: هفدهم ربيع الاول سال 83 هجري


  در روز جمعه يا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با ميلاد حضرت رسول . بعضي ولادت ايشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ايشان  را نيز برخي سال 80 هجري ذكر كرده اند. ( 1 )




لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 18:1  توسط Mohammad Davari  | 

             بلغ العلي بكماله          ت

كشف الدجا بجماله

حسنت جميع خصاله

صلوا عليه و آله

 

 

سالروز فرا رسيدن ميلاد خاطره انگيز رسول عشق و دوستي حضرت محمد بن عبدالله بر تمامي عاشقان حضرتش گرامي باد.

 

 

ولادت پيامبر اكبرم (ص)

 

عموم سيره‏ نويسان اتفاق دارند كه، تولد پيامبر گرامى در عام الفيل، در سال 570 ميلادى بوده است. زيرا آن حضرت به طور قطع، در سال 632 ميلادى در گذشته است، و سن مبارك او 62 تا 63 بوده است. بنابراين، ولادت او در حدود 570 ميلادى خواهد بود.

اكثر محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند كه تولد پيامبر، در ماه «ربيع الاول» بوده، ولى در روز تولد او اختلاف دارند. معروف ميان محدثان شيعه اينست كه آن حضرت، در هفدهم ماه ربيع الاول، روز جمعه، پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود، و مشهور ميان اهل تسنن اينست كه ولادت آن حضرت، در روز دو شنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. (1)

  


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 9:7  توسط Mohammad Davari  | 

 

سي ام صفر مصادف است با شهادت هشتمين

اختر تابناك آسمان امامت و ولايت حضرت امام رضا (ع)

شهادت اين امام همام را به پيشگاه امام زمان (عج) و شما دوستان گرامي تسليت مي گوييم.

 

امام رضا(ع)

 

اسم آن بزرگوار علي و كنية او ابوالحسن الثاني و لقب مشهور او رضا است. عمر مبارك آن حضرت پنجاه و پنج سال بود. در يازده ذي العقدة سال 148هجري به دنيا آمد و در سال 203 هجري در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسي مسموم و شهيد شد.

مدّت امامت آن بزرگوار بيست سال بود كه تقريباً هفده سال آن را در مدينه، ملجأ عوام و منجي انام و معلّم علما و مروّج دين بود. سه سال آخر، او را از مدينه جبراً به طوس بردند و در طوس تا توانست از حريم دين حراست كرد تا سرانجام به دست مأمون شهيد شد.

 

ای ضامن آهو مددی کن که بیایم بوسم ز سر شوق ضریح چو زرت را
اشکی ز مژه افتد و نالد که چرا من لایق نشوم بو سه زنم خاک رهت را
خواهم که بنالم به دل زار و شبانگاه در خواب ببینم به دو چشمم قدمت را
آهم رسد از هجر تو تا اوج سماوات باشد که ببینم رخ چونان قمرت را
درمان دل زار من اکنون که بعید است باشد نفسی بوسه زنم بار گهت را

 


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 8:7  توسط Mohammad Davari  | 

 

 

 

 

http://www.openlearningcenter.com

 

Norooz, Persian New Year

Year of 2566 (1386)

 

In harmony with rebirth of nature, the Persian New Year Celebration, or Norooz, always begins on the first day of spring, March 20th of each year. Norooz ceremonies are symbolic representations of two ancient concepts - the End and Rebirth. About 3000 years ago Persian's major religion was Zoroastrianism, named in honor of its founder Zoroaster, and arguably the world's first monotheistic religion. Zoroastrians had a festival called "Farvardgan" which lasted ten days, and took place at the end of the solar year. It appears that this was a festival of sorrow and mourning , signifying the end of life while the festival of Norooz, at the beginning of spring signified rebirth, and was a time of great joy and celebration. Norooz was officially acknowledged and named "Norooz" by mythical Persian emperor, Shah Jamshid, from Achaemenid Dynasty (500 BC). Ashaemenied created the first major empire in the region and built Persepolis complex (Takhte Jamshid) in the city of Shiraz. Norooz in Persian means "New Day" and brings hope, peace and prosperity to the world and has been celebrated among people regardless of ethnic background, political views or religion in many countries around the globe such as Iran, Afghanistan, Azerbaijan, Turkey, Uzbekistan, Pakistan, Georgia, Iraq, Tajikistan, Syria ,Armenia and India. Some of the activities during Norooz are Spring cleaning, buying new cloths, painting eggs, family reunion, giving presents, visiting neighbors and friends and celebrating by having a picnic on the 13th day of Spring. 

 

Happy Norooz!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 23:51  توسط Mohammad Davari  |