تبليغاتX
سوالات و گرامر زبان انگليسي
ويژه دانش آموزان و علاقمندان به فراگيري زبان انگليسي

اماكن زيارتي شهر دمشق

اماكن بسيار مهم شهر دمشق مرقد مطهر عقيله بني هاشم حضرت زينب كبري (س) دختر اميرالمومنين و فاطمه زهرا (س) خواهر بزرگ امام حسن و امام حسين (ع) مي باشد. آن بزرگوار در سال ششم هجري در مدينه چشم به جهان گشود. پس از واقعه كربلا مهمترين مسوليت وي سرپرستي كاروان اسيران كربلا را به عهده داشت. خطبه هاي او در كوچه هاي كوفه و مجلس يزيد و شام و عزاداريش بر سيدالشهدا شام و ديگر بلاد را منقلب و خون حسین (ع) را زنده تر نمود. مرقد اين عزيز بزرگوار در زينبيه محل اسكان اكثر زائران ايراني واقع گرديده است.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 13:2  توسط Mohammad Davari  | 

جمهوري عربي سوريه با مساحت 180185 كيلومتر مربع هشتاد و سومين كشور جهان در قاره آسيا و در كنار درياي مديترانه قرار گرفته است و با كشورهاي تركيه، عراق، اردن، فلسطين اشغالي و لبنان همسايه است. پايتخت آن شهر تاريخي و باستاني دمشق است. جمعيت آن حدود 17 ميليون و زبان رسمي آنان عربي و 90 درصد از مردم اين كشور مسلمانند. رياست جمهوري اين كشور را آقاي دكتر بشار اسد فرزند مرحوم حافظ اسد عهده دار مي باشد. روابط اين كشور با ايران بسيار خوب و در اكثر حمايت هاي سياسي از مواضع ايران دفاع نموده است. سوريه به عبارتي همان شام قديم است. از ديگر شهرهاي سوريه به جز دمشق مي توان حلب، حماء، حمص، لازقيه، الرقه، سويدا و پالميرا را نام برد.


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 7:31  توسط Mohammad Davari  | 

  هنوز خورشيد دامن طلايي خود را بر روي ساختمانهاي بلند شهر مدينه پهن نكرده بود كه صداي سلام و صلوات زائري منتظر، همه اتوبوس نشينان را بر گنبد و مناره ي مسجد النبي روشن ساخت. نگران و منتظر از روي صندلي نيم خيز شدم اول نمي دانستم به كدام سو نگاه كنم كه ناگهان مناره هاي روشن مسجد پيامبر را شناختم بارها و بارها صحن و سراي و گنبد خضراي پيغمبر را از جعبه ي جادويي ديده بودم و در دل نه يك با صد بار آرزوي ديدار نموده بودم اما اينك من بودم. آري اين خود من بودم كه ديدگانم به گنبد و گلدسته ي پيغمبر خدا افتاده بود. اشك هايم بي اختيار شده بودند بغضي در گلويم شكسته شد با صداي آهسته اما به رسايي تمام تاريخ اسلام بر محمد و آلش سلام فرستادم. لحظه ها ناب بودند به هتل كه رسيديم مشتاق و بي قرار آداب زيارت بجا آورديم بي آنكه در خود احساس خستگي كنيم راهي زيارت شديم. مدير كاروان جناب حاج آقا ميرزاده  و روحاني كاروان جناب حاج آقا زماني جلو بودند و ما منتظران نگران و مشتاق به دنبال آنها در حركت بوديم . . .

 

Arash


لطفاً ادامه مطلب را مشاهده فرماييد
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 23:16  توسط Mohammad Davari  | 

بنام خدا

 

امان از ظهر عاشورا 000

 

خورشيد در قلب آسمان جاي گرفته اشعه هاي آن همچون شلاق بر تن ضعيف و رنجور كودكان حسين تازيانه مرگ مي كوبد حسين مانده است و درياي غم ، غم از دست دادن عزيزاني چون علي اكبر ، علي اصغر ، و   بزرگ علمدار دشت كربلا ، 000 

صداي چكاچك شمشيرها دل كودكان حسين را به وحشت انداخته ، حال كودكان حسين،  فقط پدر برايشان مانده و برادري كه بيمار و ناتوان در گوشه ي خيمه خوابيده است، رقيه ا ز با با  مي خواهد كه سر او را  به   دامان بگيرد  و او را تنها نگذارد، در نگا ه زينب غم  وداع موج ميزند، هر بار كه حسين نعش يكي از عزيزانش را از سوي ميدان برايش مي آورد براي دل داري برادر در  د ل   مي گريست ، تا مبادا حسينش از پاي درآيد ، ا ما اين بار حسين است كه به   مسلخ عشق مي رود و زينب  به خو بي مي داند كه اين  ديدار ، ديدار آخر او با حسين است نگاهي به لبهاي خشكيده ي برادر مي كند اي  كاش همه وجود خوا هر آب مي شد و بر لبهاي تشنه برادر مي نشست  نگاه آخر چقدر تلخ و به يا د ما ند ني   بود حسين پشت به خوا هر و رو سوي ميدان مي كند.  زانوان زينب ديگر تاب ايستادن ندارند اين لحظه ها براي زينب چقدر سخت و طاقت فرسا شده اند.  نا گهان صداي حسين به گوش مي رسد كه اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد  لشكريان يزيد بسوي خيمه ها مي تازند و كودكان هراسان هر كدام بسويي ميدوند خيمه ها در آتش مي سوزند صداي ناله هاي سجاد به گوش مي رسد  اما زينب افتان و خيزان خود را به گودال قتلگاه مي رساند بدن پاره پاره ي حسين را به آغوش مي كشد و زير لب زمزمه مي كند خدايا شكر كه مادرم زهرا زنده نما ند و پاره ي تنش را اين چنين غلطيده  در خون نديد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 23:48  توسط Mohammad Davari  | 

بنام خدا

ابوالفضل (ع) يعني 000

 

ابوالفضل كه مي گويي عالمي از وفا لبريز مي شود ، عباس كه مي گويي عاشق مي شوي ،عاشق حسين ومشك آب0

غبار زمانه هرگز نمي تواند بر ايثار ابوالفضل بنشيند0 عباس يعني تشنه بودن  و سيراب شدن از

 مي عشق الهي ،عباس يعني درياي گذشت ،عباس يعني جان فدا كردن در راه سيراب شدن

عزيزان 0

عباس جان شيرينش را  هديه كرد ونامش را بر صفحه ي مواج تاريخ كربلا جاودانه ساخت0 از عباس مي گويم از بزرگ جانباز تاريخ، همان عباسي كه بحر وفا و صفا ست، همان سرباز سر افرازي كه مجروح تير دشمن شد، اما تسليم او هرگز، همان عباسي كه دستانش را تقديم برادر كرد وجانش را تسليم حي داور 0

از اين همه ايثار وخود گذشتگي حيرت مكن0 اين همان عباس است دانش آموخته ي مكتب علي ابن ابيطالب من هرگز قادر نيستم از فضايل او سخن بگويم فداكاري او هرگز در قالب كلمات ناچيز نمي گنجد0 ابوالفضل فراتر از زمين وزمان است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 23:47  توسط Mohammad Davari  |